انسانِ مُدرن

حتماٌ باید یک تکۀ پُر گوشتِ مملکت می رفت که آخوندزاده و ملکُم خان به نمایندگی از جمعِ خاموشان به فکر آینده بیاُفتند و تکانش دهند. شانس آوردیم. موقعیت داشتند تئاتری دیده بودند، رُمانی خوانده بودند و صفحه ای گوش کرده بودند. عباس میرزا را قانع کردند و همراه کردند...

مجله انسان مدرن - تورنتو

حتماٌ باید یک تکۀ پُر گوشتِ مملکت می رفت که آخوندزاده و ملکُم خان به نمایندگی از جمعِ خاموشان به فکر آینده بیاُفتند و تکانش دهند. شانس آوردیم. موقعیت داشتند تئاتری دیده بودند، رُمانی خوانده بودند و صفحه ای گوش کرده بودند. عباس میرزا را قانع کردند و همراه کردند و ماشین صادراتِ دانشجو به اروپا به کار افتاد و چه خوب.

میرزا فتحعلی آخوندزاده
میرزا ملکم خان

عد همان دانشجوها را اروپا پس فرستاد و حالا دیگر خیلی نخبه شده بودند در علم و فن و صنعت و هم می فهمیدند و هم می فهماندند. واویلا! نمک نشناس ها شروع کرده بودند به فکر کردن و رشد کردن که همۀ حکومت های وقت دیدند که دیگر به این نمی ارزد. مگر چه می شود؟ نصفش را دادیم، بقیه اش را هم می دهیم. ولی کار از کار گذشته بود. چارتا فهمیده بودند و چارتای دیگه شوقِ آگاهی را در چشمانِ اون چارتا که فهمیده بودند دیدند و این ها هم فهمیدند پس خبری است و دیگر به گند کشید. دیگر هرچه کله پُر از کاه کردند فرستادند خدمت شاه هم افاقه نکرد. مدرنیته مثل ریق به سر و روی جامعه پاشیده شده بود و خلاص!

آخر انسان باید خیلی احمق باشد که نخواهد بفهمد. انسان وقتی می فهمد هم حالش خوب می شود، هم توی پاچه اش نمی رود یا به قولِ طالبوف “با سرپنجه صید افکن شاهین اقتدار استرلینغ و روبل و دلار و فرانک، زودتر از دیگران شکار (نمی)شود”و هم فهمیدن تمامی ندارد. خرج ندارد. خستگی هم ندارد. لذت دارد و این را هدایت و چوبک و جمالزاده و ساعدی و فرخزاد و گلستان و محصص و صد نفرِ دیگر فهمیدند و چشیدند و تهَش را درآوردند و رفتند تا رسید به ما. به ما، یعنی معاصر، یعنی همین چند دهۀ گذشته تا به امروز.

هر ملتی که رجال متنفذ او زودباور و لین‌العریکه و بی علم و بی تجربه و طلا دوست باشند، با سرپنجه صید افکن شاهین اقتدار استرلینغ و روبل و دلار و فرانک، زود تر از دیگران شکار شوند.

میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی

هاج و واج به آن چه در اطرافمان می گذشت می نگریستیم و به غیر از هنر و ادب و فرهنگِ  انتصابی و بی خطر و خسته کننده هیچ چیز عایدمان نمی شد. تا عقلمان رسید و شانس آوردیم و چهار تا کتابی که نباید را خواندیم و موسیقی و فیلم  و هنر و ادب مدرن و تمام! نفس در سینه هایمان حبس! فقط خواندیم و شنیدیم و دیدیم و از اینکه در همین تورنتو ی خودمان با کون تو عسلِ تمدن مدرنِ غرب افتاده بودیم و دیگر مجبور نبودیم ها ها های و هوهوهویِ کسی را بشنویم و نقاشی های چندش آورِ رِئال نگاه کنیم، خوشحال بودیم.

در دنیایی که توش هیچ اُستاد و هنرمند و ادیب و فرهیخته ای نیست ولی پُر است از یک مشت آدمهای معمولی مثلِ هنریکس و بِیکِن و بِرِسُن و گُدار که با هر رابطه ای که باهاشون برقرار می کنی، می کنن، آنچه باید بکنند را. کلاً از فرهنگ و هنر خود دست کشیدیم. به امید اینکه کیارستمی و بیضایی و شاملو و گلشیری هستند و حواسشان هست که زرشک! نگاه می کنیم و می بینیم. از آن همه طراوت و شکوفاییِ فرهنگ و ادب و فیلم و شعر و داستان و تئاتر و موسیقی و نقاشی و رقص و کتاب و عکس و مجله و لباس چیزی جز تلّی از خاک و خاکستر نمانده و همه در این ویرانی مقصریم.

انسان مدرن آمده که بزند زیرش!

بزند زیر میز تجارت جهانی خریدن وقت گرانبها با کالای بُنجُلِ «دنیا دیگه عوض شده»! بزند زیر تشتِ این همه نفهمی و کج سلیقگی که دیگر دارد تجربۀ زیستن را هم از ما می گیرد. بزند زیر باسنِ این همه بی فرهنگی که شایستۀ ما نیست. اما چگونه؟ با طبع و نشر!

مُدرنیته از مطبوع شروع شد و انسانِ مُدرن از منتشر کردن آن. باور می کنید؟ درست مثل کاری که ما الان می کنیم. ما فکر و احساس خود را نشر می کنیم، شما آن را می خوانید و می بینید و به درون ما آگاه می شوید و نظر می دهید و ما نظرات محبوب و نامحبوب را نشر می دهیم تا بقیه هم بخوانند و ببینند و نظر دهند. و این گونه خوش می گذرد و ما متصل می شویم و این رابطه هم می شود مدرن و ما هم می شویم انسان های مدرن. چرا؟ به صد دلیل، اولش اینکه یک انسان مدرن از ابتدا مجبور نیست که آن مطبوع منتشر شده را بردارد و یا اگر برداشت و خواند و دید و اوقش گرفت، محکوم به امتداد فعل نیست و می تواند پرتَش کند به کُنج خَلا!

اینجا انسان مُدرن است و این اولین مقاله از مجله ایست که هیچ هدف خاصی را دنبال نمی کند. به دنبال حقیقت نیست چون حقیقت تلخ است و به مزاجش نمی سازد. رسالتی ندارد چون الگوی خیلی خوبی نیست که رسولِ خوبی باشد. این اولین مقاله از مجله ایست که به هیچ کس و هیچ چیز وفادار نیست حتی به صاحبانش. اینجا انسان مُدرن است: مجله مستقل ایرانیان تورنتو.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مقالات مرتبط