مدونا، اثر تکرار ناپذیر ادوارد مونک

مدونا یکی از حیرت انگیزترین تصاویر ساخته ذهن نقاش برجسته نروژی ادوارد مونک است که در چند نسخه بین سال های ۱۸۹۲ تا ۱۸۹۵ خلق شده اند. این اثر تصویر یک زن نیم تنه برهنه را نشان می دهد که چشمانش را بسته، کلاه قرمز رنگی بر سر دارد و...

مدونا یکی از حیرت انگیزترین تصاویر ساخته ذهن نقاش برجسته نروژی ادوارد مونک است که در چند نسخه بین سال های ۱۸۹۲ تا ۱۸۹۵ خلق شده اند.  این اثر تصویر یک زن نیم تنه برهنه را نشان می دهد که چشمانش را بسته، کلاه قرمز رنگی بر سر دارد و بی خیال و با اعتماد به نفسی فوق العاده و در حالی که کاملا بی توجه به دنیای اطرافش است برای ما و هنرمند ژست گرفته.

مدونا، ادوارد مونکمدونا اثر ادوارد مونکمدونا، نقاشی ادوارد مونکمدونا، اثر چاپی ادوارد مونک

چهره رویایی او، در عین قدرتمندی، مطیع و وجود او در عین تقدس، تحریک کننده و تهدید آمیز است و همین دستاویزی شده برای گروهی که او را تصویری بیان گرایانه از شخصیت مریم باکره بدانند و دیگرانی که او را نمادی از زیبایی ها ی شگفت انگیز یک زن ایده آل از دیدگاه هنرمند می پندارند.  

 از مدونا نسخه های زیادی وجود دارد، برخی با استفاده از رنگ و روغن بر روی بوم خلق شده اند (مثل تصویر بالا که از موزه مونک در اسلو نروژ برداشت شده) و بقیه نسخه های لیتوگراف هستند (مثل تصویر اصلی این نوشته که اثری است در موزه هنرهای اوهارا در ژاپن). 

مدونا، اثر چاپی ادوارد مونک
در نسخه لیتوگراف حاشیه تزئینی اثر از رشته های بلند پیچ ​​خورده اسپرم هایی تشکیل شده است که در سه طرف تصویر پیچیده و به یک آویز شبیه جنین ختم می شوند.

خود مونک از دو اسم بانوی عاشق و مدونا برای این مجموعه آثارش استفاده می کرد ولی در طول زمان مدونا نام رایج بین هنر دوستان و هنر پژوهان برای اشاره به این اثر شد. مدل این مجموعه آثار، نویسنده نروژی و دوست مونک، داگنی جوئل بود که در سال ۱۹۰۱ و درست سه روز قبل از سی و چهارمین سالگرد تولدش در اتاق یک هتل در تفلیس گرجستان، با شلیک گلوله کشته شد.

داگنی جوئل، مدل نقاشی مدونا
داگنی جوئل، مدل نقاشی مدونا و دوست مونک

مرگ داگنی اگرچه ناگهانی و دردناک اما تنها حادثه تلخ زندگی پر التهاب هنرمند نبود. تجربیات زندگی مونک از جمله روابط دشوار با زنان، بیماری های روحی و روانی متعدد و کودکی ای که در عزای مرگ مادر و خواهر سپری شد، قلب ادوارد جوان را زخمی ولی کار او را آگاه تر کرد. 

این خودآگاهی و همینطور فضای فرهنگی دهه ۱۸۹۰ میلادی، زمانی که رسوم اجتماعی و وضعیت زنان در آستانه تغییرات گسترده قرار داشت و آزادی های جنسی اگرچه کم و بیش تجربه می شد ولی اغلب با ترس همراه بود، دست به دست هم دادند تا اثری چون مدونا خلق شود.

اثری که به نظر کارول دانکن ، منتقد فمینیست، چهره  یک زن مرگبار را ترسیم می کند. به نظر دانکن: “مدونای مونک از نظر بصری به مسئله قربانی شدن اشاره می کند. حرکات آشنای تسلیم (بازوی پشت سر) و اسارت (بازوی پشت کمر ، انگار مقید) اگر به آرامی بیان شوند معانی کاملا واضحی دارند. …. این ژست شکست، به طرز ظریفی نیروی تاریک و غالب زن را نشان میدهد. همین دوگانگی را می توان در رابطه بین اثر و مخاطب نیز مشاهده کرد: این زن را می توان به عنوان قائم و ایستاده در مقابل مخاطب و یا به حالت دراز کشیده و خوابیده در زیر او دید.

منتقدان دیگر نیز به تصویر کشیدن این زن توسط مونک را به طور ضمنی تناقض آمیز دانسته اند. از رابرت ملویل، روزنامه نگار انگلیسی که می گوید مدونا “خلسه و درد در عاشق شدن” را نشان می دهد تا پیتر دی نقاش و منتقد هنری که او را یک شخصیت بالقوه خون آشام می بیند و فکر می کند که این اثر یک دوگانگی بین تصویری ترسناک از یک مادر هیولا و یک زن مستقل را نشان می دهد. چیزی شبیه به زنی دست نخورده و بی نیاز که از احساسات وابسته به عشق شهوانی خود لذت می برد.

اما شاید صادقانه ترین تفسیر از مدونا را بتوان از خود مونک شنید. آنجا که با افشای آنچه در درونش می گذرد از نگاه خود به دنیای متناقض لذت و خطر، زندگی و مرگ و عشق و شهوت پرده بر می دارد و مدونا را اینگونه توصیف می کند:  

“مکث کن زمانی که جهان از حرکت باز می ایستد … لب های تو به قرمزی میوه های رسیده به آرامی گویی از درد از هم جدا می شوند. حالا دست مرگ زندگی را لمس می کند. این یک زنجیره جعلی است که هزار خانواده مرده را به هزار نسل آینده پیوند می دهد.”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مقالات مرتبط