دلایل زیادی برای تماشای این درام منحصر به فرد وجود دارد. اول شما انتظار دارید یک درام ببینید اما فیلم با یک کمدی خالص شروع می شود درست مانند هر فیلمی که جک لمون در آن بازی می کند. سپس جی پی میلر (نویسنده) شروع به ریختن عناصر عاشقانه در جام شما می کند و تا به خود بیایید ناگهان متوجه می شوید که داستان جدی تر از آن است که فکر می کردید. و سرانجام فیلم با یک رزولوشن نادر به پایان خواهید رسید. چیزی که احتمالاً امیدوار بودید هرگز اتفاق نیفتد.

روزگار شراب و گل های سرخ به کارگردانی بلیک ادواردز (پلنگ صورتی ،…) داستان یک مدیر روابط عمومی به نام جو کلی (جک لمون) است که با منشی زیبا و مغروری به نام کریستین (لی رمیک) آشنا می شود و به سرعت با او ازدواج می کند حتی قبل از اینکه به شما اجازه دهند که در رابطه عاشقانه آنها سرمایه گذاری کند.
اما داستان واقعی از آنجا شروع می شود که جو کیرستن را به صمیمی ترین دوست خود معرفی می کند. الکل! آنها در حالی که دخترشان دبی در حال بزرگ شدن است به سرعت از دو فرد معتدل به دو معتاد به الکل تبدیل می شوند. زندگی زمانی سخت تر می شود که جو به دلیل عملکرد ضعیفش در شرکت محل کارش به خارج از شهر اعزام می شود و کریستین در حالی که مست است، سحواً آپارتمان محل زندگی شان را به آتش می کشد و تقریباً خود و دخترشان دبی را به کشتن می دهد.
یک روز ، جو که برای نوشیدن به بار نزدیک محل زندگی اش در میدان یونیون می رود ناگهان تصویر خود را در شیشه می بیند و شگفت زده می شود. او به خانه برمی گردد و در مورد آنچه دیده است به کریستین می گوید: “… من خودم را دیدم ، عکسم را که تو پنجره افتاده بود دیدم… و یه لحظه فکر کردم این گدای بدبخت دیگه کیه؟ من بودم! خودم بودم.

با تماشای روزگار شراب و گل های سرخ ، داستان هر دقیقه سنگین تر می شود ، شخصیت ها با گذشت زمان به شدت تغییر می کنند و به طور کلی سرعت فیلم زیاد می شود. در واقع ، بازی درخشان و فداکارانه دو نقش اصلی و صداقت آن ها در ایفای نقش، شما را به طرز شگفت انگیزی در موقعیتی قرار می دهد که ناخواسته با آنها احساس همدردی می کنید ، نگران مشکل آنها و از همه مهمتر نگران عشق آنها می شوید.
اهمیت این پروژه برای فیلم سازان این اثر به حدی بود که ادواردز برای حفظ کیفیت و انسجام داستان تصمیم می گیرد تا صحنه ها را به همان ترتیبی که در فیلمنامه ظاهر می شوند فیلمبرداری کند که به دلیل افزایش هزینه ها و زمان تولید بدترین راه تولید یک فیلم است. جک لمون هم در یک برنامه هماهنگ شده، بلافاصله پس از اتمام فیلمبرداری به اروپا سفر می کند تا از هرگونه تغییر در خط داستانی که ممکن بود توسط استودیو درخواست شود جلوگیری کند.

اما شخصی کردن این فیلم برای بازیگران و فیلمسازان در اینجا متوقف نمی شود. در حقیقت ، روزهای شراب و گل رز آنقدر بر زندگی شخصی هنرمندان این اثر تأثیر گذاشت که یک سال پس از اتمام فیلم برای کارگردان و حتی بیشتر از آن برای بازیگران فیلم طول کشید تا بتوانند الکل را کنار بگذارند و به تدریج به زندگی عادی خود بازگردند.
هرگز چهره جک لمون را وقتی در تیزر فیلم ظاهر می شود تا تماشاگران را به تماشای فیلم دعوت کند فراموش نمی کنم (کاری که او فقط یک بار در 50 سال فعالیت حرفه ای خود انجام داد). او جک لمون نبود. جو کلی بود ؛ یک الکلی قهار، یک شوهر نگران و یک عاشق خودخواه.
در پایان فیلم جو تصمیم می گیرد با کمک گروه الکلی های گمنام (AA) و به ویژه یک داوطلب سمج به نام جیم هانگرفورد (جک کلاگمن) از اعتیاد خود خلاص شود. هانگرفورد به به جو هشدار می دهد که باید الکل را ترک کند حتی اگر به معنای از دست دادن همسرش باشد. تصمیمی سخت برای جو که باعث و بانی الکلی شدن همسر بی گناه خود بوده.
در حین فیلمبرداری یک صحنه پیچیده، ادواردز درخواست استراحت ناهار کرد، سپس به لیمون و رمیک اشاره کرد و از آنها خواست که او را همراهی کنند. لمون در مصاحبه ای به خاطر می آورد: “یکی از لحظات مورد علاقه من در تمام دوران حرفه ای من ، اولین باری بود که من آهنگ روزگار شراب و گل های سرخ را شنیدم.”
آنها به همراه آهنگساز هنری مانچینی و شاعر جانی مرسر وارد اتاق خالی کنار صحنه فیلمبرداری شدند. “… و هنک (مانچینی) اولین آکورد را زد و جانی شروع کردن به خواندن کرد ، روزگار …” در این هنگام بغض جک لمون می ترکد و او شروع به گریستن می کند. در این مصاحبه او خاطر نشان می کند که هنوز بعد از چهل سال درگیر عاطفی آن لحظه است.

در نهایت آهنگ و ترانه روزگار شراب و گل های سرخ برای مانچینی و مرسر اسکار بهترین اهنگ اصلی در سی و پنجمین دوره جوایز اسکار در سال 1963 به ارمغان می آورد.
فیلم روزگار شراب و گل های سرخ فیلم آسانی نیست اما مطمئناً یک درام ضروری زمانه ماست. ارزشش را دارد که وقت بگذارید ، بنشینید و اجازه دهید تا هنرمندان این اثر شما را با ایثار خود در ساخت یک اثر ماندگار شگفت زده کنند.


