ماجرای توماس کراون

هر کسی که در سال ۱۹۶۸ فیلم ماجرای توماس کراون را در سینما دیده باشد، حتماً ابتدا توجهش به جمله “هر دقیقه یک هیجان برای یک میلیون دلار” و یا “مک کوئین و داناوی شرکای جرم” را که روی پوستر تبلیغاتی فیلم نقش بسته بودند جلب شده است. او سپس...

پوستر فیلم توماس کراون

هر کسی که در سال ۱۹۶۸ فیلم ماجرای توماس کراون را در سینما دیده باشد، حتماً ابتدا توجهش به جمله “هر دقیقه یک هیجان برای یک میلیون دلار” و یا “مک کوئین و داناوی شرکای جرم” را که روی پوستر تبلیغاتی فیلم نقش بسته بودند جلب شده است. او سپس به سالن تاریک سینما رفته، روی صندلی مخمل قرمزی نشسته که به زودی قرار بوده سکوی پرتاب او باشد به دنیای رنگ و احساس.

تیتراژ فیلم با یک سکانس جذاب رنگارنگ و با آهنگ نوستالژیک “آسیاب های بادی ذهنت”  اثر میشل لوگران شروع می شود. آهنگی که برنده بهترین آهنگ اصلی سال آینده در اسکار ۱۹۶۹ شد.

داستان درباره یک تاجر میلیونر به نام توماس کراون (استیو مک کوئین) است که برنامه سرقت از یک بانک در شهر بوستون را ترتیب می دهد. در طول فیلم هیچ یک از همکارانش او را ملاقات نکرده و تا قبل از سرقت حتی یکدیگر را هم نمی شناسند.ماجرای سرقت تقریباً یک سوم فیلم را دربر می گیرد و نهایتاً کراون موفق به سرقت دو میلیون دلار می شود و آن را با خود به بانکی در سوئیس می برد.

آیا صحنه سرقت ضعیف و تخیلی ساخته شده است؟ یا آنطور که بعداً توسط منتقدان فیلم مورد انتقاد قرار گرفت ، واقعیت ندارد؟ شاید. آیا ما واقعاً نیاز داریم که ببینیم چطور یک دزد باهوش و ثروتمند با بسیاری از افرادش که در کیوسک های تلفن در اقصی نقاط شهر منتظر دستور او هستند تماس می گیرد و به آنها می گوید “حالا وقتشه!” ؟ نه.

اما بلافاصله پس از، از بین رفتن تعلیق اولیه و به محض اینکه فیلم به ژانر اصلی اش (جنایی) ادای احترام کرد، تماشاگران متوجه می شوند که داستان نه آنطور که وانمود می کند در باره یک دزدی بانک، بلکه همانطور که به درستی از عنوان فیلم بر می آید در مورد یک رابطه است (ماجرای توماس کراون به فارسی به رابطه توماس کراون هم قابل ترجمه است). یک رابطه هیجان انگیز ولی خطرناک. رابطه ای که تا پایان فیلم بیننده را برای دانستن اینکه چه کسی در آخر برنده خواهد شد و چه کسی بازنده کنجکاو نگه خواهد داشت.

استیو مک کوئین در ماجرای توماس کراون
نورمن جویسون در این فیلم برای اولین بار در هالیوود از “تکنیک چند تصویر در یک قاب” استفاده کرد.

نورمن جویسون از “تکنیک چند تصویر در یک قاب” برای نشان دادن سازماندهی پنج مرد برای سرقت از یک بانک استفاده کرد. تکنیکی که برای اولین بار توسط یک فیلمساز کانادایی به نام کریستوفر چپمن در فیلم کوتاه “جایگاهی برای ایستادن” برنده جایزه اسکار ۱۹۶۷ ابداع و به کار گرفته شد.

پس از سرقت موفقیت آمیز بانک، یک بازرس بیمه به نام ویکی اندرسون (فی داناوی) استخدام می شود تا با ادی مالون کارآگاه پلیس بوستون (پل برک) همکاری کند تا سارق را پیدا کنند. ویکی به طور غریزی به توماس به عنوان مغز متفکر سرقت مشکوک می شود و به قصد یافتن پول وارد زندگی خصوصی او می شود. جایی که تازه ماجرا آغاز می شود. ماجرای توماس کراون.

ویکی در طول فیلم به بررسی زندگی خصوصی توماس می پردازد که پر است از هیجان و لذت و خطر. آنها با هم غذا می خورند، شراب می نوشند ، یک ماشین مسابقه را در امتداد خط ساحلی ماساچوست می رانند (چه کسی است که از بدلکاری های مک کویین خوشش نیاید؟)، با هم می خوابند و زمان زیادی را در ساحل در کنار هم میگذرانند.

از آن طرف، با کمک کارآگاه مالون، ویکی سرانجام راننده فرار از سرقت بانک را پیدا می کند که البته هرگز مغز متفکر دزدی را ندیده. پس ویکی برنامه ای ترتیب می دهد و توماس و راننده را در یک اتاق قرار می دهد با این امید که راننده بتواند صدای توماس را تشخیص دهد. این طرح هم شکست می خورد اما برای ویکی، توماس نه تنها هنوز مغز متفکر و مظنون اصلی دزدی بانک بلکه حالا دیگر تنها مغز متفکری است که روی کره زمین زندگی می کند.

با غروب آفتاب، توماس ویکی را به خانه لوکس خود می برد. در کتابخانه، ویکی متوجه یک صفحه شطرنج می شود که بر روی میز پهن است و آماده بازی کردن است. توماس متوجه نگاه ویکی می شود و از او میپرسد “بازی می کنی؟” ویکی با اطمینان پاسخ می دهد “امتحانم کن!” و صحنه ماندگار و اروتیک شطرنج در فیلم ماجرای توماس کراون  شروع می شود. صحنه ای که کارگردان آن را “طولانی ترین بوسه در تاریخ هالیوود” می نامد.

استیو مک کودین و فی داناوی در ماجرای توماس کراون
صحنه بازی شطرنج – فیلم ماجرای توماس کراون

فیلمبرداری هسکل وکسلر، که با استفاده  فوق العاده و به جا از تکنیک فوکوس کم عمق، نورهای پرکتیکال و حرکات موزون دوربین باعث درخشش صحنه شطرنج در عمق یک کتابخانه قدیمی و تاریک است و با همراهی موسیقی متن رویایی میشل لوگران، مک کوئین و داناوی یکی از درخشان ترین صحنه های عاشقانه سینما را خلق می کنند. بازی بدن و چهره بازیگران که خود داستان گویی بصری فوق العاده ایست و حتی خود شطرنج که سزاوارانه سنبل خلاقیت و هوش هر دو آنهاست، همگی به طور غیر قابل انکاری به شکوهمندی صحنه می افزایند.

صحنه بوسه استیو مک کوئین و فی داناوی در صحنه بازی شطرنج - فیلم ماجرای توماس کراون[
صحنه بوسه – فیلم ماجرای توماس کراون
زندگی رضایت بخش است. اما با گذشت زمان ، غم و غصه بر ویکی حاکم می شود. او که دیگر و به تدریج با توماس درگیری عاطفی پیدا کرده نگران آینده می شود. یک بار در ساحل در حالی که هر دو از منظره دریا لذت می برند، ویکی با نگرانی از توماس می پرسد: “آیا تا حالا کس دیگری را به اینجا آوردی؟”. جایی که مخاطب می فهمد که او در مقایسه با آغاز رابطه خود چقدر شکننده شده است.

صحنه ای از فیلم ماجرای توماس کراون
ویکی با نگرانی از توماس می پرسد: “آیا تا حالا کس دیگری را به اینجا آوردی؟”

فیلم در حالی به پایان می رسد که توماس مشغول سازماندهی یک سرقت بزرگ دیگر است. این بار ویکی را از جزئیات سرقت مطلع می کند تا مطمئن شود که او هم در کنار اوست. ویکی آماده روز سرقت می شود. ولی همه چیز آنطور که او می خواهد پیش نمی رود.

اگرچه فیلم از حمله منتقدان به ضعف در روایت رنج برد، اما برای تماشاگرانی که به سینما نه از روی توانایی در بیان حوادث یک داستان بلکه از بعد یک تجربه احساسی می نگرند، ماجرای توماس کراون برای همیشه قابل احترام خواهد بود.

در پایان مقاله ای از رناتا آدلر، که در ژوئن ۱۹۶۸ در روزنامه نیویورک تایمز چاپ شده بود، منتقد از خوانندگان دعوت می کند تا به تماشای فیلم بروند. او می نویسد: “فیلم دیروز در سالن سینمای آستور، واقع در تقاطع خیابان سی و چهارم و خیابان هشتاد و ششم شرقی افتتاح شد”. من در حالی که این مقاله را می خواندم و ناخودآگاه آهنگ “آسیاب های بادی ذهنت” را با خود زمزمه می کردم، ناگهان دلم خواست آنجا بودم. تابستان ۱۹۶۸، نیویورک، افتتاحیه فیلم ماجرای توماس کراون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مقالات مرتبط